بانوی اردیبهشت
حرفهای دل
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان |
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
دیروز بیمارستان خبر خاصی نبود.بخش طبق معمول پر از نوزادان جور واجور بود.چند روز پش یک سه قلو به دنیا آمده بود که دوتاشون در روزهای اخیر اکسپایر شده بودند(مرده بودند)و یکی از آنها باقیمانده بود که هنوز مقاومت میکرد.۲تا دختر و ۱ پسر بودند که یکی از دخترها باقی مانده بود.پسرها معمولا خیلی ضعیف تر از دخترها هستند و در شرایط مشابه با دخترها زودتر تلف می شوند.دراین سه قلو ها هم با اینکه نوزاد پسر وزنش بیشتر از بقیه بود ولی زودتر از بقیه مرده بود و حالا یک دختر ۸۰۰گرمی باقی مونده بود که اون هم وضعیت خوبی نداشت.
دیروز صبح که کشیک را تحویل می گرفتم خانم دکتر کشیک روز قبل گفت:دو تا از نوزادها در روزهای قبل اکسپایر شدند و این یکی هم سهم تو هست.ولی مثل اینکه عمر این یکی به دنیا بود و صبح که من امدم هنوز زنده بود.تصور کنید یک نوزاد ۸۰۰گرمی با دست و پاهای خیلی ظریف و کوچک؛نمی دونم حالا عاقبت این یکی چی میشه.دیروز یک بار هم اکستوبه شد که چون تنفسش خوب نبود دوباره انتوبه اش کردم.خدایا خودت حفظش کن که اگر قراره بمونه بدون مشکل بمونه.
پی نوشت:نوزاد سوم فراق خواهر و برادرش را تاب نیاورد و به آنها پیوست.
و اردیبهشت دیگری از راه رسید.اردیبهشتی زیبا که در آن نغمه هزاران در باغ و بستان شنیده می شود و عطر بهار نارنج فضا را پر کرده و گلهای زیبا لبخندشان را نثار همگان می کنند.
خدا را شکرگزارم که زنده ماندم و اردیبهشت دیگری را تجربه می کنم لبریز از افکار شیرین و نو.
و من غرق در رویای اردیبهشتی کینه ها را فرو گذاشته؛گذشته ها را فراموش کرده و به آینده ای روشن و زیبا فکر می کنم و از جدایی دوستان دلگیرم و سعی در وصل آنها دارم؛باشد که بتوانم قدمی در این راه بردارم و کاری کنم که دل دوستان را بدست آورم که دیگر نه دلی بشکند نه تنی بلرزد و در اردیبهشت بهاری رنگین و زیبا همه در کنار هم جمع آییم و به صواب سخن برانیم و باشیم محرم راز دل دریایی یکدیگر.
نو بهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که بنشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگرست
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی
نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز درین قصه مشکل باشی
هیچ کس آیا توانسته است غم فاطمه (س)را در سوگ پدر به تصویر بکشد جز ناله های بیت الاحزان فاطمه؟ در اندوه جگر سوز علی در مواجهه با فاطمه میان در و دیوار و گاه شستن صورت نیلی و بازوی کبود فاطمه هیچ هنرمند عارفی توانسته است مرثیه بسراید آنچنانکه از عمق رنج آدمی در چروک های پیشانی علی خبر دهد و وسعت غمهای خلقت را در پهنای اشک علی بشناسد و بشناساند جز اشک پنهانی علی؟
سوز اشکهای فاطمه هنوز پای عارفان را در بیت الاحزان او سست می کند و کمر ابرار را می شکند و آتش به جان اولیاالله می اندازد.
معاذالله که رشحه هیچ قلمی بتواند با اشک سوزناک علی به هنگام شستن پیکر فاطمه برابری کند.کجاست اسماء؟ از او بپرسید فرشتگانی که در اشکهای آن هنگام علی به تبرک غسل میکردند بال و پرشان نسوخت؟
آنچه بر پیشانی تاریخ تشیع چروکهایی اینچنین عمیق آفریده دردهایی از این دست است.دردهایی که گفتنی نیست ؛بیان کردنی نیست ؛تصویر و تصور کردنی نیست.
انگار که تاریخ را در سرزمین شیعه با خون رقم میزنند با مظلومیت خون.
قسمتی از مقدمه کتاب کشتی پهلو گرفته(سید مهدی شجاعی)
نمی دانم چه بنویسم و یا چطوری بنویسم و یا از کجا بنویسم.به خاطربرخی ملاحظات از کشیکم می نویسم و البته از حرفهای دلم.
من دیروز کشیک بودم.در بخش یک نوزاد داریم که با آپگار خیلی پایین به دنیا آمده است و مرتب تشنج می کند.دیروز که رفتم از دستگاه جدا شده بود و خودش تنفس داشت.چقدر سخت است که مادری ۹ ماه بارداری راتحمل کند و در آخر یک بچه سی پی به دنیا بیاید.بچه ای که هنوز معلوم نیست چرا اصلا با این وضع دنیا آمده است.هر چی فکر میکنم در کشیک دیروز اتفاق دیگری نیفتاد!
بعضی وقتها خیلی از دست خودم عصبانی می شوم و حرص می خورم.آن وقتهایی که در بعضی شرایط احساسی عمل می کنم و یا وقتهایی که مرعوب دیگران شده و زیر فشار تصمیمی می گیرم و یا کاری انجام می دهم.
نمی دانم در این موارد آیا پشیمان شدن و تجربه اندوختن برای آینده کافیست یا نیاز به جبران هم دارد.ولی خیلی وقتها دیگر قابل جبران شدن نیست وفقط شرمندگی اش باقی می ماند و بس.
واقعا در این شرایطی که اینقدر خاص است و نه می توان حرفی زد و نه
می توان جبران کرد حتی نمی توان معذرت خواست چه کار می توان کرد؟به نظرم تنها راه چاره در این شرایط زمان است. امیدوارم با گذشت زمان همه چیز یا لااقل بعضی چیزها درست شود و من هم این تجربه را به تجربیاتم اضافه میکنم تا دیگر دچار پشیمانی و شرمندگی نشوم.پس خدایا:
زانجا که پرده پوشی عفو کریم توست
بر قلب ما ببخش که نقدیست کم عیار
در یک روز زیبای بهاری خدمت جناب حافظ رسیدم و از ایشان نظری خواستم که اینگونه جواب فرمودند:
چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری
ز کفر زلف تو هر حلقه ای و آشوبی
ز سحر چشم تو هر گوشه ای و بیماری
مرو چو بخت من ای چشم مست یار به خواب
که در پی است ز هر سویت آه بیداری
نثار خاک رهت نقد جان من هر چند
که نیست نقد روان را بر تو مقداری
دلا همیشه مزن لاف زلف دلبندان
چو تیره رای شوی کی گشایدت کاری
سرم برفت و زمانی بسر نرفت این کار
دلم گرفت و نبودت غم گرفتاری
چو نقطه گفتمش اندر میان دایره ای
به خنده گفت حافظ این چه پرگاری
خوبی شعر حافظ این است که هر کس بر اساس فهم خود از آن چیزی می فهمد.من هم چیزهایی از حرف خواجه اهل راز به مقدار فهم خودم فهمیدم.
| Design By : Night Melody |
