بانوی اردیبهشت
حرفهای دل
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
رازی که به غیر نگفته و نگوییم
بادوست بگوییم که او محرم رازست
ساقی ار آن خم پنهان که ز بیگانه نهان است
باده در ساغر ما ریز که ما محرم رازیم
لب باز نکردم به خروشی و فغانی
من محرم راز دل طوفانی خویشم
پی نوشت:این سه بیت شعر از سه شاعر متفاوت است.شما هم اگر میتوانید چیزی به این مجموعه اضافه کنید.
شعر اول سروده حمید مصدق است که اکثرا یا جایی خوانده اید یا شنیده اید:
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
بعدها فروغ فرخزاد آمده و جواب حمید مصدق رو اینطور داده:
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
و از اینها جالب تر جوابی است که یک شاعر جوان به نام جواد نوروزی
بعد از سالها به این دو شاعر داده که خیلی جالب است:
دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !غضب آلود به او غیظی کرد !این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذراتم
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت
پی نوشت:حالا نوبت شماست.نظر شما درباره این سه شعر چیه؟کدوم رو بیشتر می پسندید؟چرا؟
زیباترین گل وجود فاطمه بر شاخسار نبوت شکفته است...
میلاد فاطمه اذان عشق در گوش هستی است....
سرود عفاف بر لب وجود است.جوشش کوثر بر کرانه قیامت ارزشهاست.
خورشیدی است که از افق پاکی سر بر آورده است ...ماهی است که شب تیره تاریخ را روشنی می بخشد....ستاره ای است که دوازده آفتاب بر محور او در طوافند....
یک کهکشان جمال و جلال است....یک اقیانوس صبر و وقار در دل اوست...
یک ابدیت در قامت استوار او به تعظیم ایستاده است. یک محراب عشق و نیاز پیشش به سجده افتاده است...
میلاد فاطمه بهار سرسبز ایمان است.
بر آمدن خورشید زن از افق روشنایی و بینایی است.. گرامی باد یاد و نامش که قاموس کرامت است و فرهنگ فضایل....
السلام علیک یا فاطمه الزهرا
امروز برای من یک روز خیلی خاص است.البته نه فقط به خاطر اینکه روز تولدم است بلکه به این دلیل که در این روز من یک مقام ویژه دارم که انتخاب این روز برای این ماموریت ویژه هم نظر خودم بوده است.
همیشه در روز تولدم نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت.وقتی این روز میرسد با خودم فکر می کنم که در این یک سالی که به عمر من اضافه شد من چه کارهایی انجام دادم که بتوانم به آنها افتخار کنم.با خودم مرور می کنم این یک ساله اخیر را:
در طول این یکسال اتفاقات زیادی برای من افتاد.اول اعلام نتایج امتحان سال قبل بود که من و دوستانم هیچ کدام قبول نشدیم و بعد تصمیم گیری برای دوباره درس خواندن که انصافا خیلی سخت بود و خیلی با خودم کلنجار رفتم تا توانستم خودم را برای درس خواندن دوباره راضی کنم. بعد از آن به دنبال جریانات خاصی تولد این وبلاگ اتفاق افتاد و بعد از آن شروع کار کردن در بخش نوزادان بیمارستان بود که در نوع خودش تجربه جدیدی بود.
در ادامه مسافرت کربلا و توفیق زیارت امام حسین(ع)و حادثه بمب گذاری آن و جریان رسانه ای شدن من بود و در بازگشت از سفر کربلا فوت خاله عزیزم بعد از یک دوره بیماری و ادامه درس خواندن و بالاخره شرکت در امتحان دستیاری و اعلام رتبه ها و انتخاب رشته و شروع سال نو و رسیدن به یک ۲۴اردیبهشت دیگر بود.البته غیر از اینها اتفاقات دیگری هم بود که شاید تاثیر کمی در زندگی من داشتند و یا ..... بگذریم.
خدایا همیشه و همه جا در زندگیم نشانه های تو را دیده ام ولمس کرده ام و تو همیشه همه دارایی من بوده ای که بهترینها برایم مقدر کردی و مرا زنده نگه داشتی تا یک سال دیگر به عمرم اضافه شود.خدایا من در این روز تولدم تو را شکر می کنم و از تو می خواهم که مرا ببخشی و در پناه خودت بگیری و منتظر هدیه ات در این روز می مانم.
دوستی اصطلاحی است که برای توصیف رابطه همیارانه بین دو یا چند موجود اجتماعی بهکار میرود.
رابطه دوستانه معمولاً شامل درک دوجانبه، احترام و محبت نیز هست. دوستی یعنی همنشینی، معاشرت و گفتگوی انسان با افرادی که به آنها علاقه و محبت دارد، زیرا با غیر دوست معمولاً کسی رغبت معاشرت ندارد.
| Design By : Night Melody |
